ایژ اگزوز فشنگی..آشنا با برجمه سبیسک!!!!!!!

صدای دنگ دنگ آن برای همه اهالی آشناست بیست سال پیش چنین وسیله ای در خدمت مردم بود و مانندخر کار می کرد اگر چه مصرف بالایی داشت ولی دخلش از خرجش بیشتر بود این نوع که اگزوز آن فشنگی بود برای اولین بار توسط شهن ابادی ها استفاده شد و به خاطر قدرت بالای آن کاریزکی ها هم آنرا از شوری سابق وارد کردند.اگر اگزوز آن را از نزدیک سیلندر باز می کردی صدای مهیب آن تمام اهالی را از خواب بیدار می کرد .یکی از اهالی از این موتور ها داشت و خودش هم موتور چی یکی از چاه موتور ها بود وقتی که صبح زود می رفت موتور چاه آب را خاموش کند ،چون اگزوز آن را باز کرده بود تمام اهالی کاریزک بیدار می شدند و کسی دیگر احتیاج به تنظیم ساعت نداشت .


این عکس را آقای احمد اسماعیل زاده --که اخیرا آن را در شهر مشاهده کردند --برای ما ارسال کردند

شعر زیبارخواننده عزیزوبلاگ

شعرزیباازسرکارخانم خانی شاعر گرانقدرکه دروصف امام رضا(ع)سروده شده است

این شعر در کتاب  منظومه خورشیدی ۸در سال ۱۳۸۹ 

به عنوان شعر برتر کنگره شعر رضوی چاپ شد ه است

تقدیم به اقا امام رضا علیه السلام

دوباره غرق گناهم دوباره بد شدم آقا،                 بر این محبت جاری دوباره سد شدم آقا
من آن خزان زده برگم که در بهار حضورت،                  مسیر رهگذران تو را لگد شدم آقا
ملامتم نکن ای روح آسمانی و روشن،                  که جان و دل به تو دادم اگر جسد شدم آقا
چنان که رود کلامت تکان به سنگ دلم داد،                    تو را شبیه به آب روان بلد شدم آقا
به اعتبار نگاهت ستاره ای شدم انگار،                    که در حریم ملائک شبی رصد شدم آقا
تو ماه بدر بلندی درون برکه ی احساس،                    پلنگ بودم و درگیر جذر و مد شدم آقا
همیشه لحظه ی آخر ؛شبیه نقطه صفرم،                       در امتحان نگاهت دوباره رد شدم آقا

رضایت مرحوم کلاشنیکف از کاریزکی ها!

 خدا بیامرز مرحوم کلاشنیکف که همین هفته پیش دعوت حق را لبیگ گفت ، از محبوبیتش نزد کاریزکی ها بسیار خرسند بود به طوری که تا آخر عمر از آن به نیکی یاد می کرد ومی گفت هر وقت کاریزک را در گوگل سرچ می کنم مردم آن جلوی چشمم ظاهر می شوند، مردمی که مرا به یاد خدابیامرز لین چان می اندازند(لینچان را که یادتان هست زمانی که هنوز جمونگ به اره داس نمتنیس گندم درو کنه ، یک  پایش رو در دیوار بند میکرد ودوملق ورپوشت میزد وبعد متوجه می شدید که سه چهار نفر پشت سرش حـرُم رفتن)  مرحوم از سر کاریز هم خیلی خوشش می آمد ومی گفت دن کریز من را به یاد میدان سرخ میاندازد. او می گفت مردم در سر کاریز عروس را با سی چهل تیر هوایی با تفنگ من به خانه بخت می برند تا که عروس حساب کار دستش بیاد وبداند که گردش خان از چپ به راست است وبرگشتی در کار نیست وهوای خانه پدر را از سر بدر کنددر غیر این صورت داماد با هوا خنک شده ومعلوم نیست سی چهل تیررا به کجا خالی کند .مرحوم از شهن آبادی ها  خیلی ناراضی بود وهمیشه این جمله معروفش را تکرار می کرد« اگر من می دانستم که شهن آبادی ها تفنگ من را برای دعوا دیون ه استفاده می کنن هر گز آن رانمی ساختم بلکه یک گدا جوش طراحی می کردم که در مناسبتهای مختلف چای بخورند»

                                                                                                                      سرگرد بلوچ

این خانه ای ......است خسته از.......است.مرهم دردش کمی......

تعجب نکنید تصویرمربوط به ویرانه های حمله مغول یا قرون وسطی نیست.....

این خانه پاک ترین بنده الهی عالم فرزانه وعارف برجسته قرن است...

دراین خانه دانشمندبزرگ استادحوزه ودانشگاه تهران نماینده مردم تهران درمجلس شورای ملی واسلام شناس بزرگ استادحسینعلی راشد متولدشده ورشدیافته....

این خانه نوادگان فرهیخته ودانشمند حاج آخوندملاعباس کاریزکی است که درعالم اخلاق وعلم ودانش می درخشند..

این خانه ای است که چندین وزیر ازدولت اصلاحات گرفته تا دولت نهم ودهم به زیارت آن آمدند وتمجیدهاکردندونقشه هاکشیدند ورفتند...

این خانه ای است که ازبرکت نام صاحب آن زاوه شهرستان شد وتربت حیدریه نامش جهانی گشت..

این خانه ای است که مسئولین شهرستان های زاوه وتربت درهرجایی می خواهند خودوشهرشان رامعرفی می کنند اول ازاعتبارنام صاحب خانه هزینه می کنند...

این کارکه ماباخودکردیم هیچ نابینا نکرد     درمیان خانه گم کردیم صاحب خانه را

این خانه ای است که چه پولهایی برای معرفی شخصیت صاحبش آمد ورفت...

وکاهگلی که نصیب صاحب خانه ساده زیست وبی توقع آن شدامروز بانم نم باران پائیزی فرومی ریزد تانشان دهدکه حاج آخوندهیچ توشه ای ازمال دنیانخواست وباخودنبرد......یادش بخیرچه داد وفریادهایی زدیم که خانه رامرمت وتعمیرکردیم وبادی به غبغب انداختیم که اینجا مکان معراج عرفان وخداشناسی خواهدشد و.......

حالا ازآن کاهگل معروف۱۲۰میلیون تومانی مشتی کاه وخاک شسته است که انگارروح بلندحاج آخوندسخاوتمندانه داردآنهاراهم به آغوش خاک می سپارد.....

همچنان که لطف ومرحمت اداره محترم برق به تابلو اداره فرهنگ وارشاد تربت حیدریه رامی بینید

ازشکاف عمیق کناره درب هم غافل نشوید شاید با۲۰۰یا۳۰۰میلیون تومان دیگربتوان آنرادرز گرفت.

الف.رجبی

عصرشعرشهرستان

 علی آزادی شاعرمعروف پست مدرنیست کاریزک درحال قرائت شعرزیبای قرن بلا

شعری که رونق خاصی به این مراسم بخشید وتحسین همه ازجمله استادان شعروادب تربت حیدریه رابرانگیخت

عصرشعر شهرستان زاوه دولت آبادهفتم دی ماه۹۲