خاطره ای از احمد اسدیان
احمد اسدیان نقل می کند روزی مادرم را برای رادیولوژی به آزمایشگاه
برده بودم .بعد از دیدن نتیجه آزمایش دکتر گفت مادر شما باید فورا عمل جراحی شود
چرا که دو عدد کلید در قسمت معده ی ایشان رویت شده .من با نگرانی به مادرم
گفتم((نه نه کی کلی یار ته دایه ))مادرم گفت ((بخدا نمد نوم حتما د میون غذا ها
بویه)).خلاصه با ناراحتی به خانه آمدیم
.وقتی به خانه رسیدیم مادرم دسته کلید
خود را که در گردنش بود درآورد تا در خانه را باز کند..که یک دفعه متوجه شدیم داستان از چه قراره
علی بابا
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 21:37 توسط اعضای نسل طلایی
|
نسل طلایی برج گروهی از افراد تحصیلکرده شهر کاریزک هستندکه با ایجادسازمان خانوادگی پیشرفته وجدیدفعالیت های اقتصادی وفرهنگی تازه ای را آغازکرده اند .همشهریان عزیز عکسهای قدیمی خودتان را برای انتشار در وبلاگ به یکی از این دو آدرس ایمیل کنید تا تنوع بیشتری ایجاد گردد از لطف شما متشکریم . Aflz2020@yahoo.com یا bita121182@gmail.com